خدا جونم
سلام خدا جونم.
خیلی دلم گرفته
از همه عالم و آدم شاکی شدم
آخه چرا عسل من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا من نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدا جونم خودت میبینی که وقتی عسل مریض میشه
یا ناراحته
من چه حالی میشم.
خدا جونم تورو به بزرگیت قسم خودت مواظب دختر کوچولوم باش
خودت میدونی که نفسمه.خودت میدونی که چقدر دوستش دارم.
از جمعه شب شروع کرده به تب کردن.
دیروز نمی خواستم ببرمش مهد. اما تا بیدار شد اسرار کرد که حالم خوبه و بریم مهد.
منم دلم طاقت نیاورد و بردمش مهد. دیروز هم عصری بردیمش دکتر و یه آمپول
و یه عالمه شربت اومدیم خونه.
دکتر گفت نباید از خونه بیرون بره . واسه همین امروزم نبردمش مهد و موندم خونه تا دختر گلم استراحت کنه.
انشاالله که زود زود حالش خوب بشه.
هنوز این واکسن آنفولانزا نیومده . وگرنه زودی براش واکسن میزنمو خیالش راحت میشه.
دیگه سرما نمیخوره و زود به زود مریض نمیشه.
اونموقع منم میبرمش پارک
تا با دوستاش بتونه راحت بازی کنه.
ای جونم فداش بشم من خودم تنهاییییی
الانم برم داروهای عسلی رو بدم و براش سوپ درست کنم.
الان داره تو اتاقش بازی میکنه.
..
منم برم کارای خونه رو انجام بدم
.
و براش غذا آماده کنم.
بعدشم میخوام ببرمش حموم آب گرم
تا سرما خوردگیش زود زود خوب بشه.
خدا جونم همه امیدم به خودته. هر چی صلاح میدونی همون بشه. 


خدا جونم 
